+ نوشته شده در  جمعه بیست و یکم آبان 1389ساعت 18:16  توسط احمد رضا حیدری  | 

ســــــلام به دوســــــت جونای خودم

خوبیــــــن؟؟؟؟؟

خوشیــــــن؟؟؟؟

اول از اینکه می خواستــــــم یه تشکر بلند بالا داشته باشم از دوســــــت

جونایی که پســــــت قبلی منو خوندن و برای حرفم ارزش قائل شــــــدن

و منــــــم امیدوارم که بتونم وظیفه ی دوستیمــــــو خوب انجام بدم .

تصمیم گرفتم از این به بعد بجز ســــــروده های خودم از شــــــعرایی که

خیلی خوشــــــم میاد تـــو کارت پســــــتال استفاده میکنم و آپ میکنم که

تنوعـــــی باشـــــه واســـی شما دوستـــای نازنینم .

فدای همه ی دوســـــتای گلم که همیشه درک و همراهیـــــم میکنین

دوســـــتتون دارم یه عالمـــــه

+ نوشته شده در  شنبه بیستم آذر 1389ساعت 18:41  توسط احمد رضا حیدری  | 

شعرهايم ترانه نيست

حرف عاشقانه نيست

آواز خوش هزاره نيست

شعرهايم همه درد است و اين درد، بهانه نيست

شعرهايم رنگ ندارد، ... وزن و آهنگ ندارد

گفته بودم شعر من ترانه نيست

پاييز است و هرگز بهاره نيست

شعرهايم دردهاي كهنه است

دردي كه هرگز غريبه نيست

شعرهايم هرچه هست ز خوب و بد

بهترين از اين برايم سرايه نيست

+ نوشته شده در  شنبه بیستم آذر 1389ساعت 18:30  توسط احمد رضا حیدری  | 
انتخاب کنید _شماره اول=09396914690+مرد انتخاب کنید _شماره اول=09176280779=زن جایزه =یک دستگاه ساعت ساموراعی=آبی جایزه =یک دستگاه ساعت ساموراعی=قرمز
+ نوشته شده در  دوشنبه یکم آذر 1389ساعت 19:8  توسط احمد رضا حیدری  | 

دنیای قشنگ نو

It is not hard to believe that unusual people are found when everyone is trained to این سخت است نه به این باور است که مردم غیر معمول هستند در بر داشت وقتی که همه به آموزش است

be the same in every part of life. همان باشد در هر بخشی از زندگی است. Bernard, Helmholtz and John, the savages of Aldous برنارد ، هلمهولتز و جان ، وحشی از آلدوس

Huxley's Brave New World, are three odd characters. هاکسلی در دنیای قشنگ نو ، سه شخصیت های عجیب و غریب. “Ninety-six identical twins "نود و شش یکسان دوقلوها

working ninety-six identical machines!”(18) The director preaches with excitement, as کار 96 ماشین آلات یکسان! "(18) موعظه مدیر با هیجان ، به عنوان

he comments on how everyone is conditioned to like what they are and what they do; او در مورد چگونگی همه مشروط به مانند آنچه که هستند و آنچه انجام می دهند نظرات ؛

thus, creating a world where everyone is happy. در نتیجه ، ایجاد دنیائی که در آن هر کس که خوشحال است. But when something has gone wrong اما وقتی چیزی را اشتباه رفته است

with the conditioning of someone, that individual is going to be miserable. با تهویه کسی که آن شخص خواهد بود بیچاره. Bernard, برنارد ،

Helmholtz and John all wish that this “happy” world was different. هلمهولتز و جان همه آرزو می کنم که این "خوشحال" جهان متفاوت بود.

Bernard Marx is a short, funny looking man. برنارد مارکس کوتاه ، خنده دار به دنبال انسان است. Bernard does not fit in very well برنارد سازگار نباشد خیلی خوب

with his peers. با همسالان خود. He is a highly intelligent Alpha, and part of the higher society, but he is او آلفا بسیار باهوش ، و بخشی از جامعه بالاتر است ، اما او را

small and looked upon as a deformed Alpha. کوچک و بر به عنوان آلفا تغییر شکل نگاه کرد. Being small in the Utopia that he lives in is در حال کوچک در مدینه فاضله است که او در زندگی است

considered to be wrong and corrupt. نظر گرفته می شود اشتباه و فاسد. Many people believe that too much alcohol was بسیاری از مردم معتقدند که بیش از حد الکل بود

added to his embryo. ارسال به جنین است. Bernard likes to be alone and does not play sports like everyone برنارد را دوست دارد به تنهایی و چه ورزش هایی مثل همه بازی نیست

else does. دیگری انجام می دهد. He does not like to take Soma or be a part of any activities so, او دوست ندارد را به سوما و یا بخشی از فعالیت های چنین است ،

+ نوشته شده در  شنبه بیست و دوم آبان 1389ساعت 16:26  توسط احمد رضا حیدری  | 
غلامعلی حدادعادل
 

http://213.176.111.4:8081/tasvir_name/1472.jpg



http://213.176.111.4:8081/Personel/1472_1.jpgخلاصه : غلامعلی حدادعادل درسال 1324 درتهران متولد شد. و پس از اخذ دیپلم از دبیرستان علوی در 1342، لیسانس فیزیک از دانشگاه تهران (1345)و فوق لیسان از دانشگاه شیراز (1347ه.ش)گرفت اما توسط ساواک از دانشگاه اخراج شد. اما از سال 1348 دوباره به تحصیل در رشته علوم اجتماعی در دانشگاه تهران پرداخت. و در سال 1354 درفلسفه دکتری گرفت . وی مدرس فلسفه دانشگاه تهران، مدیر بنیاد دایره المعارف اسلامی و رئیس فرهنگستان زبان و ادب فارسی و رئیس مجلس شورای اسلامی در دوره هفتم است. ترجمه کتاب "تمهیدات"غلامعلی حداد عادل ، در دوره هفتم کتاب سال جمهوری اسلامی ایران از طرف وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی به عنوان کتاب سال برگزیده شد.گروه : علوم انسانیرشته : فلسفهوالدین و انساب : غلامعلی حداد عادل فرزند رضا است.تحصیلات رسمی و حرفه ای : غلامعلی حداد عادل پس ازاخذ دیپلم ازدبیرستان علوی تهران1342،لیسانس فیزیک ازدانشگاه تهران1345،فوق لیسانس فیزیک ازدانشگاه شیراز1347،توسط ساواک ازدانشگاه اخراج شد ودوباره از1348درمقطع لیسانس علوم اجتماعی وارد دانشگاه تهران شد. وتااخذ مدرک دکترای فلسفه ازدانشگاه تهران در1354تحصیل کرد. عنوا ن تزدکتری وی نظرکانت درباره مابعدالطبیعه بوده است.خاطرات و وقایع تحصیل : اخراج غلامعلی حداد عادل ازدانشگاه شیرازتوسط ساواک از وقایع مهم زندگی علمی ومبارزاتی وی بوده است.فعالیتهای ضمن تحصیل : غلامعلی حداد عادل درهنگام تحصیل دردوره فوق لیسانس فیزیک دردانشگاه شیراز،به طورهمزمان به تدریس دروس نظری وعملی فیزیک درهمان دانشگاه مشغول بوده است.استادان و مربیان : غلامعلی حداد عادل دررشته فزیک ازمحضر استاددکتر حسابی ودکتر جناب ودرفلسفه ازحضور عالمانی چون دکتر یحیی مهدوی،دکتر احمد فردید،دکتر سید حسین نصر،دکتر بزرگمهر ودکتر محمد خوانساریوشهید مطهری بهره برده است.وقایع میانسالی : غلامعلی حداد عادل پس ازاخذ دکتری فلسفه ازدانشگاه تهران به تدریس درمرکزتعلیمات عمومی دانشگاه صنعتی شریف پرداخت. پس ازانقلاب نیزمسئولیت های گوناگون اجرایی راعهده داربود که ازآن جمله مدیریت بنیاددایره المعارف اسلامی،ریاست فرهنگستان زبان وادب فارسی،تدریس کلام جدیددرحوزه علمیه قم ودانشگاهها اشاره نمود.وی اخیرا در دوره هفتم مجلس شورای اسلامی به ریاست مجلس نیز منسوب شده است. مشاغل و سمتهای مورد تصدی : قبل از پیروزی انقلاب اسلامی: عضو هیئت علمی دانشگاه صنعتی شریف بعد از پیروزی انقلاب اسلامی: معاون تبلیغات وزارت فرهنگ وارشاد اسلامی ، عضو شورای سرپرستی صداوسیما ، مشاور وزیر ومعاون وزیر ورئیس سازمان پژوهش وبرنامه ریزی وزارت آموزش وپرورش ، مدیر عامل بنیاد دائره المعارف اسلامی ، رئیس فرهنگستان زبان وادب فارسی ، عضو هیئت علمی دانشکده ادبیات دانشگاه تهران نماینده مردم تهران در دوره ششم (عضو کمیسیون فرهنگی)،دوره هفتم(رئیس مجلس) و دوره هشتم مجلس شورای اسلامی فعالیتهای آموزشی : عضو هیئت علمی دانشگاه صنعتی شریف(قبل از انقلاب اسلامی) عضو هیئت علمی دنشکده ادبیات و علوم انسانی دانشگاه تهران(بعد از انقلاب اسلامی) مدرس کلام جدیددرحوزه علمیه قم ودانشگاهها.سایر فعالیتها و برنامه های روزمره : غلامعلی حداد عادل دکنارتدریس ومسئولیت های اجرایی به مطالعه وتحقیق وتالیف آثاری درزمینه فلسفه واسلام می پرداخت.آرا و گرایشهای خاص : غلامعلی حداد عادل درفلسفه بیشتر بر آرای کانت و تحلیل آنها تمرکز دارد.جوائز و نشانها : ترجمه کتاب "تمهیدات"غلامعلی حداد عادل ، در دوره هفتم کتاب سال جمهوری اسلامی ایران از طرف وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی به عنوان کتاب سال برگزیده شد. غلامعلی حداد عادل در هفتمین همایش چهره های ماندگار در آبان ماه 1387 بعنوان چهره برگزیده در رشته فلسفه انتخاب گردید.


آثار :      تمهیدات      ویژگی اثر : ترجمه-این کتاب در دوره هفتم کتاب سال جمهوری اسلامی ایران ،از طرف وزرات فرهنگ و ارشاد اسلامی معرفی و برگزیده شده است.آشنایی با کتاب: «تمهیدات»: کتاب ترجمة «پروله گومنا» دومین مرجع فلسفة نظری کانت، فیلسوف مشهور آلمانی است. ترجمه براساس شش ترجمة انگلیسی و نظر به ترجمة عربی و فرانسة کتاب، با رعایت دقّتهای لازم و در کمال شیوایی و رسایی صورت گرفته است. ترجمة این کتاب قدم مهمی در راه معرفی متون کلاسیک فلسفه به زبان فارسی و حلّ مشکلات این زبان برای ترجمة اصطلاحات فلسفة کانت است. کتاب علاوه بر ترجمۀ متن تمهیدات، مشتمل بر شرح حال کانت، نظر کانت در بارۀ مابعدالطبیعه و غرض وی از تألیف تمهیدات است 2  جدائیها      دانشنامه جهان اسلام      ویژگی اثر : ( جلد 2و3و4 - زیر نظر )4  درسهایی از قرآن      ویژگی اثر : 4 جلد5  فارسی دوره راهنمایی      ویژگی اثر : (با همکاری دیگران )6  فرهنگ برهنگی وبرهنگی فرهنگی      نظریه معرفت در فلسفه کانت

+ نوشته شده در  شنبه بیست و دوم آبان 1389ساعت 16:25  توسط احمد رضا حیدری  | 
از احمدرضا حیدری

جوک های سری 19:

كمترين ميزان آمار طلاق متعلق به حلزون هاست چون نه مشكل خانه دارند نه ماشين

اگر يه مرد در ماشين رو براي خانومش باز کنه ميشه 2 تا نتيجه گرفت: 1.ماشين تازه هست 2.زنش تازه هست

حیف نان رو برق مي گيره هر كاري مي كنه نمي تونه خودشو رها كنه اونم سيم برق رو محكم مي گيره ميگه ولم كن تا ولت كنم.

به حیف نان می گن با ماتیز جمله بساز: می گه دیشب دزد اومد خونمون. می گن این که ماتیز نداشت! می گه خوب ما تیز بودیم گرفتیمش

حیف نان می ره جبهه. تفنگو می زاره پشت سر عراقیه. می گه اگه تکون بوری با لگد می زنمت!

حیف نان زنگ ميزنه پيتزا سفارش ميده، مسئول سفارش ميگه: به نام؟ ميگه: خدا

به حیف نان مي گن سفر حج چطور بود مي گه عالي، خيابوناش تميز، برجاش بلند، ماشينا همه اخرين مدل، يه جاي ديدني هم داشت كه خيلي شلوغ بود من نرفتم.

شيطون اكس ميخوره مردم رو به راه راست هدايت مي كنه ...!

يه گلابيه گن می پوشه ميگه من موزم.

يه روز يه معلم به دانش آموز خود عكس پاي يك حيواني را نشان داد واز او نام حيوان را پرسيد. دانش آموز هر چقدر به عكس نگاه كرد نتوانست نامش را بگويد. معلم با عصبانيت به او گفت: اسمت را بگو تا برايت يك صفر بگذارم. دانش آموز كفشهايش را در آورد و به معلم خود گفت: شما هم از روي پاي من بگوييد اسم من چيست.

روزی از ميلتون (شاعر معروف انگليسی) پرسيدند: چرا وليعهد انگلستان می تواند در چهارده سالگی بر تخت سلطنت بنشيند و سلطنت کند، اما تا هيجده سال نداشته باشد نمی تواند ازدواج کند؟ گفت: بخاطر اينکه اداره کردن يک مملکت از اداره کردن يک زن به مراتب آسان تر است

از دختره مي پرسن نامزدت چه شکليه؟ ميگه مثل اسب نجيب. مثل پلنگ مهربون. مثل شير قوي. مثل عقاب تيز بين. دوستش ميگه کي ميريم باغ وحش نامزدت رو ببينيم .

حیف نان يه كدو تنبل ميخره، ميزارتش كلاس تقويتي.

يه روز يه معلمه از دانش آموزش مي پرسه در آينده مي خواهيد چه کاره شويد؟ احمد ميگه: مي خوام خلبان بشم. رامين ميگه: مي خوام دکتر بشم . سارا ميگه: مي خوام يه مادر خوب بشم. رضا ميگه: مي خوام درآينده به سارا کمک کنم.

حیف نان خیلی چاق بوده. جلو دوستاش مي ره رو ترازو، واسه اينکه ضايع نشه شکمش رو مي ده تو.

هر وقت احساس تنهايي كردي پاهاتو تو سينه جمع كن و با دستات به داخل فشار بده. حتما يه باد صدادار ازت در ميره و مي‌خندي و خوشحال خواهي شد كه تنهايي!

حیف نان ميره خياطي ميگه: با اين پارچه برام يه كت و شلوار بدوز، فردا نيام بگي سوزنم شكست، برق نبود، چرخم خراب شد، اصلا پدرسگ نمي خواد بدوزي، پارچه رو بده!

اگه گفتین تو محل کی به همه محرمه؟؟؟ خوب معلومه لبنیاتی سر کوچه چرا؟؟ چون به همه محل شیر میده.

حیف نان به تاكسي ميگه آقا چند ميگيري منو برسوني به راه آهن؟ راننده ميگه 1000 تومن . حیف نان مي پرسه واسه چمدونام چند مي گيري؟راننده ميگه هيچي. حیف نان ميگه پس چمدونام رو ببر من هم اومدم

+ نوشته شده در  شنبه بیست و دوم آبان 1389ساعت 16:15  توسط احمد رضا حیدری  | 
مادران شهدا از احمدرضا حیدری

(به مادران شهدا)
موج نگاهت شرجی چشمان آئینه
نامت زلال نم‌نم پنهان آئینه
خود را به توفان داده‌بودم از همان اول
چشمت رهایم کرد در باران آئینه
آه ای گلوی زخمی آوازهای دور
ما را بخوان تا وسعت عریان آئینه
بغضی ترک برداشت یک احساس پرپر شد
نعش شهیدی رد شد از توفان آئینه
در انتظارت چشم‌های بیقرارم را
پل می‌زنم تا اشک تا پایان آئینه
ای‌کاش بر می‌گشتی ای آرامش آبی
تا بار دیگر می‌شدم مهمان آئینه

                                          ۱۳۷۷   

**********

نذر آقایم ابوالفضل
جانباز کربلا

سرخ می‌خواند با لهجه توفان امشب
عطش معرکه را باد پریشان امشب
خیمه در خیمه زمین شعله نفس می‌بارد
غربت چشم تو را فرصت باران امشب
تا تو از حادثه برگردی آئینه به‌دوش
همه را سوخته گرمای بیابان امشب
آسمان - دست تو را آبی دریای زلال
منتشر می‌کند از آن سوی میدان امشب
روبرو یک دل آشفته پریشان زخمی
شروه می‌خواند با یاد شهیدان امشب
از عطش آمده‌بودی و دلت دریا بود
نم چشمی به من خسته ویران امشب
                                        خرداد ۷۳

 

 

درود،
غم و اندوه بورانی نداریم

تب و لرز زمستانی نداریم

درختانی ستبر و راست قامت

هراس از هیچ توفانی نداریم

...........................................

سکوتی پرطنین مانده ست انگار

خیالی دلنشین مانده ست انگار

دو ردپای پیوسته به بالا

دو پوتین روی مین مانده ست انگار
.................................................

سکوت و مشت خاکی مانده و بس

شب اندوهناکی مانده و بس

بدنبال تو گشتم آنهمه سال

فقط از تو پلاکی مانده و بس
..........................................

دو تا بال سفید آورده بودند

امید ناامید آورده بودند

صدای رود رود مادری پیر

سر کوچه شهید آورده بودند
................................................

زمین در زیر پایش منفجر شد

هوا گرد و غباری شد، کدر شد

میان دود، پوتینی هوا رفت

عجب بوی بهشتی منتشر شد

+ نوشته شده در  شنبه بیست و دوم آبان 1389ساعت 16:14  توسط احمد رضا حیدری  | 
انشاء نماز احمدرضا حیدری

 

                                                                                             انشاءنماز

موضوع: راز و رمزهای نماز

 

نام:احمدرضا

نام خانوادگی: حیدری

پایه:سوم دبیرستان (متوسطه)

نام دبیرستان:علامه طباطبایی
نام شهر:آبدان

 

 

 

                         

 

 

 

                                                                                           

چه کنم حرف دگریاد نداد استادم                 نیست برلوح دلم جزالف قامت یار

                                                                                                                                                 

 صدای موذن در کوچه دلم هم همه می کند وبی قراربه  سوی آب روان می روم دستهایم را زیر آب می گیرم انگار دستهایم برای وصال دوباره شتاب می کنند .

    دستانم را مانند خنچه ی کوچک ، زمرّدها وعقیق ها را در دستانم می چینم وبرصورتم می ریزم احساس می کنم که از خواب دیرینه بلند شده ام خنده مانند خنچه ای بر صورتم نقش می بندد بازآب را دردست چپم چیده میشود وبرراه راست می ریزم ودگربار دست چپم را روی دست راستم میکشم برای مهر کردن این راه، این بار آب را بردست راست می چینم برراه ی که هیچ گاه آن راه را درپیش نگیرم، دگربار مهر راست را بردست چپ می زنم . دستانم تا خیس عهد است، مَسم را می کشم که درافکارم فرو رود واین عهد، وقتی از خاطرم برون نشود.

که این راه در پیش گیرم و غافل شوم( الله اکبر)صدای اذان گوشم را نوازش می دهد، مَس پای راستم را می کشم که راه راست پیشگام دنیا وآخرتم وآخرت تمام مسلمانان این جهان باشد،مَس پای چپ رامیکشم.

  { آخرین ارکان وضو } وهیج وقت راه چپ یعنی راه گناه را نرویم .(لااله الا الله)صدای پایان اذان مرا دلگیر میکند واز جهت دیگر خوشحالی بیشتر چون موقع وصال با معبود بی همتاست خدای که هیچ رقیبی ندارد .

پاهایم بی اختیار شروع به حرکت می کنند.برای وصال با معبود بی همتا آنکه ما نماز را در جهتش خواند ،وآنکه درجهتش نشانه،وهیچ کس چیزی را دردل نهان نکرد،جز که درسخنان اندیشه ی آشکار گشت ودر نماز پدیدار شود.وآفرینش را آغاز کرد وآفریدگان را به یکبار پدید آورد. بر روی سجّاده ام ایستادم انگار ایستاده بر قایقی در جلوی دریای بیکران بزرگی وپناهگاه پرهیزکاری  و عطر خوش دریا وگرمای درون، محرابم خاک کربلا   ،ویا کربلای برادرنمان که جان درکف دست در میدان رزم در برابرکفار ایستاده واز میهنمان دفاع کردند.

یاران چه غریبانه          رفتند ازاین خانه

 

دستهایم را تا گوش بالا می برم (الله اکبر)این آغازشکر خدا بی همتاست.شکری كه ما نیازمند هستیم وخدا بی نیاز از خلق خدا ،منزّه ای تو خدایی که جز تو خدایی نیست به تو پناه آوردم.(الله اکبر)    {رکوع}   به رکوع می روم وگل های بهشتی را می بویم ونظاره گر پروانه های که به دور گل ها پروازمی کنند.                                                                                                          وعطر گل ها مرا وسوسه بویدن میکند. و زیبایی گل های بهشتی وسردی محبت گلها مرامی لرزاند، لرزش مهربانی خدا،ولرزش از خشم خدا،(سَمِعَ اللهُ لَمِن حَمـِـدَه)راست ایستادم ودر حالی که بدن آرام است گفتم وبه سجده رفتم.(الله اکبر)حال می نوشم از آب های بهشتی وعسل های که در جوی میگذرد (الله اکبر) نور بخشش خدا در چشمم بازی میکند (استغفِرُالله رَبّی وَاتوُبُ اِلَیهِ) ای خدای سبحان مرا ببخش برای آنچه کردم ونکردم وآنچه که خواهم کرد(الله اکبر)وحال می ایستام و به نوربخشش توخیره می شوم ای خدای کریم وجلیل که صدای قورباغه ها را درآبگیر‌‎، طنین انداز گوش های ماست وصدای دعا    حلقه ی برگوش ماست چون که دعا نقش است و قرآن راه رسیدن به منزل ،ای خدای که تمام موجودات چه جان دار و چه بی جان همه درذکر تو هستند.درختان با به حرکت درآوردن شاخه وبرگ، سنگ ها با بی حرکتی ‍‍‍پرندگان که ازشب تا صبح درحال ذکر بزرگی خدایمان هستند .وباران باصدای تپُ  ټپُ قطراتش ذکر می کند وماهی های قرمز شیشه ای بلورین با نفس کشیدنشان ذکر وحمد میکنند...،صدای خش خش برگ های  پاییز مرا نارحت میکند چون که آخر وصال معبود بی همتاست .خدایا مرا در پناه خود نگاه دار چون من خاکی بیش نیستم.                                                                         وبرای نگاه داشتن خود به معشوق نیاز دارم، و چه معشوقی بهتراز پروردگار بی همتا،همتای که هیچ  همتای رقیب پروردگار نیست.خدایی چرخاندن زمان در دست اوست، کسی که وصف توصیفش نتوانم کرد، چون او آخر توصیفات است کسی که می تواند تو را بر بال های  پروانه قرار دهد تا به دور گل چرخ بزند، ویا آنقدر تیز بین کند که عماق دریاها را ببینی .                                                          ای خدایی که مرگ را ماشین این دنیا و رحم  مادر را ورود به دنیا قرار دادی خدایا مرگ راتولّدی دیگر رابرای بشریت قراردادی همانند برگی سبز که بعد از مدتی  وپوسیده میشود، حقا قادر وتوانای برتمام موجودات چون همه ی موجودات ،مرگ وتولد مشابه ی دارند بر آسمان ها بر دریاها پا گذاشتم تا عزمت تو راببینم درخشندگی دنیای که ما درآن زندگی می کنیم وشکرگزارت نیستیم خدایا توبزرگی رازو رمزهای دنیای تو نامحدود است ومن توان بازگوی حرف ها وکلام های که قبل از من گفته اند را ندارم خدایا سخن را کوتا می کنم چون من آن طور که تو خواستی از کلید بهشت زیبا و فرخنده ات به زیبای سخن به میان نیاوردم مرا به خوبی خود ببخش، چون که من انسانی هستم برای شکر نعمات بی کرانت، خدای شکرگزارت هستم.                                                                                  

 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و دوم آبان 1389ساعت 16:9  توسط احمد رضا حیدری  | 
اس ام اس احمدرضا حیدری

ای که بر لبهای ما طرح تبسم می شوی دعوت ما بوده ای، مهمان مردم می شوی ؟!!!

 

 

 

از دلم تا لب ایوان شما راهی نیست
نیمه جانی است درین فاصله قربان شما

 

 

ای که بر لبهای ما طرح تبسم می شوی دعوت ما بوده ای، مهمان مردم می شوی ؟!!!

 

 

 

از دلم تا لب ایوان شما راهی نیست
نیمه جانی است درین فاصله قربان شما

 

 

 

کجایی ای رفیق نیمه راهم
که من در چاه شبهای سیاهم
نمی بخشد کسی جز غم پناهم
نه تنها از تو نالم کز خدا هم

 

 

 

درسکوت دادگاه سرنوشت

ای که بر لبهای ما طرح تبسم می شوی دعوت ما بوده ای، مهمان مردم می شوی ؟!!!

 

 

 

از دلم تا لب ایوان شما راهی نیست
نیمه جانی است درین فاصله قربان شما

 

 

 

کجایی ای رفیق نیمه راهم
که من در چاه شبهای سیاهم
نمی بخشد کسی جز غم پناهم
نه تنها از تو نالم کز خدا هم

 

 

 

درسکوت دادگاه سرنوشت

کجایی ای رفیق نیمه راهم
که من در چاه شبهای سیاهم
نمی بخشد کسی جز غم پناهم
نه تنها از تو نالم کز خدا هم

 

 

 

درسکوت دادگاه سرنوشت

+ نوشته شده در  شنبه بیست و دوم آبان 1389ساعت 16:7  توسط احمد رضا حیدری  | 
مطالب قدیمی‌تر